مغز آینده
  1. مغز آینده
  2. /
  3. بینش دیجیتال
  4. /
  5. هوش مصنوعی
  6. /
  7. وقتی هوش ارزان می‌شود،…
وقتی هوش ارزان می‌شود، انسان چه چیزی برای فروش خواهد داشت؟
اقتصاد جدید در عصر هوش مصنوعی

اقتصاد جدید در عصر هوش مصنوعی و بازتعریف رابطه میان انسان، کار و ثروت

ما احتمالاً در آستانه یکی از مهم‌ترین تغییرات اقتصادی تاریخ بشر قرار داریم اما هنوز بخش بزرگی از بحث عمومی درباره هوش مصنوعی، در سطح سؤال‌های ساده‌ای مانند این باقی مانده است:

«هوش مصنوعی چه مشاغلی را حذف خواهد کرد؟»

این سؤال مهم است؛ اما شاید سؤال اصلی نباشد اتفاقی که امروز در حال وقوع است، بسیار عمیق‌تر از حذف یا ایجاد چند شغل جدید است. هوش مصنوعی در حال بازتعریف رابطه میان سرمایه، کار، بهره‌وری، قدرت اقتصادی و حتی معنای ارزشمند بودن انسان است.

اگر انقلاب صنعتی، قدرت فیزیکی انسان را به ماشین واگذار کرد، انقلاب هوش مصنوعی در حال واگذاری بخش‌هایی از توانایی شناختی انسان به ماشین است و این تفاوت کوچکی نیست.

برای نخستین‌بار در تاریخ اقتصاد مدرن، ما با فناوری‌ای روبه‌رو هستیم که فقط ابزار تولید را بهتر نمی‌کند؛ بلکه خودِ یکی از عوامل اصلی تولید یعنی «هوش» را قابل تکثیر، مقیاس‌پذیر و به‌تدریج ارزان می‌کند و شاید دقیقاً از همین‌جا باید اقتصاد جدید را فهمید.

هوش مصنوعی دیگر یک صنعت نیست؛ در حال تبدیل شدن به زیرساخت اقتصاد است

تا همین چند سال پیش، هوش مصنوعی عمدتاً بخشی از صنعت فناوری محسوب می‌شد؛ چیزی در کنار نرم‌افزار، اینترنت یا رایانش ابری  ، اما امروز تصویر تغییر کرده است.اقتصاد هوش مصنوعی دیگر فقط شامل شرکت‌های تولیدکننده مدل نیست. این اقتصاد یک زنجیره عظیم از ارزش را در بر می‌گیرد:

تراشه، مراکز داده، انرژی، شبکه، زیرساخت ابری، مدل‌های پایه، داده، نرم‌افزارهای سازمانی، Agentهای هوشمند، رباتیک و هزاران کسب‌وکاری که قرار است این هوش را وارد فرآیندهای واقعی اقتصاد کنند.به همین دلیل، شاید بتوانیم اقتصاد جدید را اقتصاد زیرساخت هوش مصنوعی بنامیم در انقلاب صنعتی، کارخانه زیرساخت تولید بود در اقتصاد نفتی، انرژی زیرساخت قدرت بود در اقتصاد اینترنت، شبکه و Cloud زیرساخت اقتصاد دیجیتال شدند و اکنون:

دیتاسنتر + تراشه + انرژی + داده + مدل‌های هوش مصنوعی، در حال تبدیل شدن به زیرساخت جدید تولید هستند.

این تغییر، فقط یک تحول تکنولوژیک نیست؛ یک تحول ژئو‌اقتصادی است کشوری که در قرن بیستم به نفت، کارخانه و نیروی کار دسترسی داشت، الزاماً در قرن بیست‌ویکم قدرت اقتصادی برتر نخواهد بود.

قدرت جدید، بیش از گذشته به توانایی یک کشور در تولید و به‌کارگیری «ظرفیت شناختی مصنوعی» وابسته خواهد شد.

بزرگ‌ترین تغییر: هوش دیگر کمیاب نیست

اقتصاد، در بنیاد خود، علم تخصیص منابع کمیاب است.

زمین کمیاب است.

سرمایه کمیاب است.

انرژی کمیاب است.

زمان کمیاب است.

و تا امروز، هوش انسانی نیز کمیاب بود اگر فردی بهتر تحلیل می‌کرد، سریع‌تر می‌نوشت، بهتر برنامه‌نویسی می‌کرد یا اطلاعات بیشتری در اختیار داشت، این توانایی می‌توانست به یک مزیت اقتصادی تبدیل شود.

اما هوش مصنوعی در حال تغییر این معادله است امروز یک مدل می‌تواند:

بنویسد،

ترجمه کند،

تحلیل اولیه انجام دهد،

کدنویسی کند،

خلاصه‌سازی کند،

ایده تولید کند،

گزارش بسازد،

و حجم عظیمی از اطلاعات را پردازش کند این بدان معنا نیست که ماشین «همه‌چیز را بهتر از انسان» انجام می‌دهد اما معنای اقتصادی آن بسیار مهم است:

بخشی از توانایی شناختی که زمانی کمیاب و وابسته به انسان بود، در حال تبدیل شدن به یک منبع قابل تکثیر است.

وقتی یک منبع فراوان می‌شود، ارزش اقتصادی از خود آن منبع به سمت چیزهای دیگری حرکت می‌کنددر اقتصاد هوش مصنوعی، شاید «تولید پاسخ» به‌تدریج ارزان شود.

اما این سؤال مطرح می‌شود:

چه کسی مسئله درست را تعریف می‌کند؟

چه کسی تشخیص می‌دهد کدام پاسخ معتبر است؟

چه کسی مسئول پیامد تصمیم است؟

چه کسی میان هزار پیشنهاد، انتخاب درست را انجام می‌دهد؟

اینجاست که منابع کمیاب جدید ظاهر می‌شوند:

قضاوت.

تعریف مسئله.

تشخیص کیفیت.

اعتماد.

مسئولیت.

رهبری.

شاید بتوان اقتصاد جدید را با یک جمله خلاصه کرد:

وقتی تولید پاسخ ارزان می‌شود، انتخاب پاسخ درست ارزشمندتر می‌شود.

مسئله آینده فقط بیکاری نیست؛ قدرت چانه‌زنی انسان تغییر می‌کند

یکی از ساده‌سازی‌های خطرناک درباره هوش مصنوعی این است که تصور کنیم آینده دو حالت دارد:

یا انسان شغل خود را حفظ می‌کند،

یا هوش مصنوعی جای او را می‌گیرد.

واقعیت احتمالاً بسیار پیچیده‌تر است.

مشاغل مجموعه‌ای از وظایف هستند یک مدیر فقط «مدیریت» نمی‌کند او تحلیل می‌کند، جلسه برگزار می‌کند، اطلاعات دریافت می‌کند، تصمیم می‌گیرد، مذاکره می‌کند، اولویت تعیین می‌کند و مسئولیت می‌پذیرد.

یک پزشک، وکیل، مهندس یا تحلیلگر نیز مجموعه‌ای از وظایف مختلف را انجام می‌دهد هوش مصنوعی ابتدا احتمالاً وظایف را تغییر می‌دهد و سپس ساختار مشاغل را بازطراحی می‌کند بنابراین شاید مسئله اصلی آینده این نباشد که:

«آیا این شغل حذف می‌شود؟»

بلکه این باشد که:

چه بخشی از ارزش اقتصادی این شغل باقی می‌ماند؟

ممکن است فرد همچنان شاغل باشد؛ اما:

قدرت مذاکره کمتری داشته باشد،سرعت جایگزینی او افزایش پیدا کند،برای انجام همان حجم کار، به افراد کمتری نیاز باشد،یا مهارتی که زمانی مزیت رقابتی بود، به یک کالای عمومی تبدیل شود.

این همان پدیده‌ای است که می‌توان آن را کالایی شدن بخشی از کارهای دانشی نامید در چنین اقتصادی، خطر فقط «از دست دادن شغل» نیست خطر این است که انسان همچنان کار کند، اما بخشی از قدرت اقتصادی خود را از دست بدهد.

شاید بزرگ‌ترین بحران آینده، حذف شغل‌های ابتدایی باشد

یکی از پیامدهای کمتر مورد توجه هوش مصنوعی، چیزی است که من آن را بحران مسیر یادگیری می‌دانم.

بیشتر متخصصان از یک مسیر طبیعی عبور کرده‌اند:

Junior → Mid-Level → Senior → Expert

یک برنامه‌نویس ابتدا کدهای ساده نوشته است یک تحلیلگر ابتدا گزارش‌های اولیه تهیه کرده است یک وکیل ابتدا اسناد را بررسی کرده است یک پژوهشگر ابتدا ساعت‌ها صرف جست‌وجو، خلاصه‌سازی و تحلیل اولیه کرده است اما این فعالیت‌های ابتدایی فقط «کار» نبودند آن‌ها محیط تمرین برای ساختن متخصص آینده بودند.

حالا تصور کنید هوش مصنوعی بخش بزرگی از این وظایف را انجام دهد در کوتاه‌مدت، بهره‌وری افزایش پیدا می‌کند اما در بلندمدت، یک سؤال بسیار مهم ایجاد می‌شود:

اگر ماشین کارهای ابتدایی را انجام دهد، انسان‌ها چگونه به متخصص تبدیل خواهند شد؟

این مسئله می‌تواند یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های دانشگاه‌ها، شرکت‌ها و بازار کار در دهه آینده باشد ما نباید فقط درباره جایگزینی نیروی کار فکر کنیم باید درباره بازطراحی مسیر ساختن نیروی انسانی خبره نیز فکر کنیم.

بهره‌وری افزایش می‌یابد؛ اما چه کسی مالک آن است؟

هوش مصنوعی می‌تواند بهره‌وری را به‌شدت افزایش دهد اما تاریخ اقتصاد یک درس مهم به ما داده است:

افزایش بهره‌وری الزاماً به معنای توزیع عادلانه ثروت نیست.

فرض کنید یک شرکت با کمک هوش مصنوعی بتواند با ۱۰۰ نفر، خروجی اقتصادی ۵۰۰ نفر را تولید کند سؤال اصلی این نیست که آیا بهره‌وری افزایش یافته است یا نه.

سؤال اصلی این است:

این ارزش اضافی به چه کسی می‌رسد؟

به کارکنان؟

به مصرف‌کنندگان؟

به سهامداران؟

به صاحبان مدل؟

به صاحبان تراشه و دیتاسنتر؟

به صاحبان پلتفرم؟

این شاید یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌های اقتصاد سیاسی عصر هوش مصنوعی باشد در انقلاب صنعتی، یکی از بزرگ‌ترین منازعات میان سرمایه و نیروی کار شکل گرفت در عصر هوش مصنوعی نیز ممکن است این منازعه در شکلی جدید بازگردد.

زیرا اگر بهره‌وری عمدتاً توسط سرمایه‌گذاری در زیرساخت و فناوری ایجاد شود، ممکن است سهم سرمایه از اقتصاد سریع‌تر از سهم نیروی کار رشد کند بنابراین، مسئله آینده فقط این نیست که:

Human vs AI

بلکه شاید بیشتر این باشد:

مالک هوش مصنوعی چه کسی است و ارزش ایجادشده چگونه توزیع می‌شود؟

اقتصاد آینده، اقتصاد ابرنفرها و ابرسازمان‌هاست

یکی از پیامدهای مهم هوش مصنوعی، افزایش «اهرم اقتصادی» افراد است در گذشته، برای ساختن یک شرکت بزرگ به نیروی انسانی زیاد، ساختار سازمانی پیچیده و سرمایه قابل‌توجه نیاز بود.

اما امروز یک فرد یا یک تیم کوچک می‌تواند با مجموعه‌ای از ابزارهای هوش مصنوعی، کاری را انجام دهد که پیش‌تر به یک سازمان بزرگ نیاز داشت یک مدیر می‌تواند با Agentهای متعدد کار کند یک کارآفرین می‌تواند تیم تحقیق، بازاریابی، تولید محتوا و تحلیل خود را تا حد زیادی با هوش مصنوعی تقویت کند یک برنامه‌نویس می‌تواند ظرفیت تولید خود را چند برابر کند یک پژوهشگر می‌تواند با ابزارهای هوشمند، سرعت جست‌وجو و تحلیل خود را افزایش دهد.

به همین دلیل، اقتصاد آینده احتمالاً شاهد ظهور پدیده‌ای خواهد بود که می‌توان آن را این‌گونه توصیف کرد:

افراد کوچک‌تر، اما با قدرت اقتصادی بسیار بزرگ‌تر.

اما این تحول یک روی دیگر نیز دارد فاصله میان فردی که بتواند از هوش مصنوعی به‌عنوان «اهرم» استفاده کند و فردی که فقط مصرف‌کننده آن باشد، می‌تواند بسیار بزرگ شود.

در آینده، شاید مهم‌ترین تقسیم‌بندی بازار کار این نباشد که چه کسی باسوادتر است.

بلکه این باشد که:

چه کسی می‌تواند هوش مصنوعی را به قدرت اقتصادی تبدیل کند؟

 

جهان به سه اقتصاد تقسیم می‌شود

همین منطق را می‌توان در سطح کشورها نیز مشاهده کرد در اقتصاد جدید، کشورها احتمالاً فقط بر اساس تولید ناخالص داخلی یا جمعیت طبقه‌بندی نخواهند شد.

یک تقسیم‌بندی جدید در حال شکل‌گیری است:

تولیدکنندگان هوش مصنوعی

کشورهایی که تراشه، مدل، زیرساخت و فناوری پایه تولید می‌کنند.

یکپارچه‌کنندگان هوش مصنوعی

کشورهایی که شاید خود تولیدکننده مدل‌های پیشرفته نباشند، اما هوش مصنوعی را به صنعت، خدمات، دولت و اقتصاد خود متصل می‌کنند.

مصرف‌کنندگان هوش مصنوعی

کشورهایی که عمدتاً مصرف‌کننده فناوری و محصولات تولیدشده توسط دیگران هستند.

این تفاوت بسیار مهم است زیرا ارزش اصلی آینده فقط در استفاده از ChatGPT یا ابزارهای مشابه نیست ارزش واقعی در توانایی تبدیل هوش مصنوعی به:

بهره‌وری،

محصول جدید،

صنعت جدید،

مدل کسب‌وکار جدید

و قدرت اقتصادی جدید است.

جمعیت جای خود را به ظرفیت شناختی می‌دهد

تمام این تحولات در نهایت ما را به یک پرسش عمیق‌تر می‌رسانند :

در اقتصاد کشاورزی، ارزش انسان تا حد زیادی با زمین و کار فیزیکی تعریف می‌شد.

در اقتصاد صنعتی، با بهره‌وری نیروی کار.

در اقتصاد دانش، با تخصص و اطلاعات.

اما در اقتصاد هوش مصنوعی چه اتفاقی می‌افتد؟

اگر ماشین بتواند:

اطلاعات را سریع‌تر پردازش کند،

متن تولید کند،

کد بنویسد،

تحلیل اولیه انجام دهد،

و در بسیاری از وظایف شناختی به انسان کمک کند،

پس انسان برای چه چیزی ارزش اقتصادی خواهد داشت؟

به نظر من، ارزش انسان به‌تدریج از انجام دادن به سمت انتخاب کردن حرکت می‌کند

از پاسخ دادن به سمت سؤال ساختن.

از پردازش اطلاعات به سمت معنا دادن.

از تولید خروجی به سمت قضاوت درباره خروجی.

و از اجرای صرف به سمت پذیرش مسئولیت.

هوش مصنوعی می‌تواند به شما بگوید:

چگونه؟

اما انسان باید همچنان تصمیم بگیرد:

چرا؟

و شاید مهم‌تر از آن:

آیا باید؟

انسان آینده چه مزیتی خواهد داشت؟

در جهانی که هوش فراوان‌تر می‌شود، انسان‌هایی ارزشمندتر خواهند بود که پنج توانایی را تقویت کنند :

  1. انسانِ سؤال‌ساز

هوش مصنوعی  می‌تواند به هزار سؤال پاسخ دهد اما انسان تعیین می‌کند کدام سؤال ارزش پرسیدن دارد.

  1. انسانِ قضاوت‌کننده

هوش مصنوعی می‌تواند هزار گزینه پیشنهاد دهد اما انتخاب میان آن‌ها همچنان نیازمند قضاوت است.

  1. انسانِ معناپرداز

ماشین می‌تواند بهره‌وری ایجاد کند اما نمی‌تواند به‌تنهایی تعیین کند که چه چیزی برای انسان ارزشمند است.

  1. انسانِ ترکیب‌کننده

آینده فقط متعلق به کسی نیست که بیشترین اطلاعات را دارد بلکه متعلق به کسی است که بتواند ارتباط‌های جدید میان دانش‌ها، حوزه‌ها و ایده‌ها ایجاد کند.

  1. انسانِ مسئول

هرچه تصمیم‌گیری بیشتر به ماشین واگذار شود، مسئولیت انسانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند زیرا در نهایت، یک جامعه باید بتواند پاسخ دهد:

چه کسی مسئول پیامد این تصمیم بود؟

اقتصاد آینده، فقط اقتصاد هوش مصنوعی نیست؛ اقتصاد بازتعریف انسان است

شاید بزرگ‌ترین اشتباه ما این باشد که تصور کنیم انقلاب هوش مصنوعی فقط درباره فناوری است

این انقلاب درباره اقتصاد است.

درباره قدرت است.

درباره نابرابری است.

درباره مالکیت است.

درباره آموزش است.

درباره ساختار سازمان‌هاست.

و در نهایت، درباره این سؤال است که انسان در جهانی که ماشین‌ها بیش از پیش توانمند می‌شوند، چگونه باید ارزش خود را تعریف کند.

ما به سمت جهانی حرکت می‌کنیم که در آن:

هوش ارزان‌تر می‌شود، اما قضاوت گران‌تر.

دانش فراوان‌تر می‌شود، اما معنا کمیاب‌تر.

تولید آسان‌تر می‌شود، اما توزیع ثروت دشوارتر.

سازمان‌ها کوچک‌تر می‌شوند، اما قدرتشان بزرگ‌تر.

انسان‌ها کمتر برای انجام دادن کار ارزش‌گذاری می‌شوند و بیشتر برای انتخاب اینکه چه کاری باید انجام شود.

و شاید مهم‌ترین سؤال عصر هوش مصنوعی این باشد:

اگر ماشین بتواند تقریباً هر کاری را انجام دهد، انسان برای چه چیزی زندگی و کار خواهد کرد؟

پاسخ این سؤال، فقط آینده بازار کار را تعیین نمی‌کند فقط آینده شرکت‌ها را نیز تعیین نمی‌کند این پاسخ تعیین خواهد کرد که در اقتصاد جدید، انسان چگونه ارزش، هویت و جایگاه خود را بازتعریف می‌کند.

و شاید دقیق‌ترین توصیف از اقتصاد عصر هوش مصنوعی همین باشد:

ما وارد اقتصادی شده‌ایم که در آن کمیابیِ هوش در حال کاهش است؛ و به همین دلیل، ارزشمندترین ویژگی انسان دیگر صرفاً «باهوش بودن» نیست، بلکه توانایی او در قضاوت، انتخاب، خلق معنا و پذیرش مسئولیت است.

آینده هوش مصنوعی در پرتو فلسفه فناوری

مسلم تقی زاده

مشاور استراتژی هوش مصنوعی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *