- شهریور ۱۵, ۱۴۰۵
- زمان مطالعه : 11دقیقه
ما در دورهای زندگی میکنیم که سرعت تغییر، خود به یکی از ویژگیهای ثابت جهان تبدیل شده است.هر روز با پرسشهای تازهای روبهرو میشویم: نسل بعدی هوش مصنوعی چه خواهد بود؟ عاملهای هوشمند تا کجا پیش خواهند رفت؟ کدام شغلها از میان میروند؟ کدام صنایع دگرگون میشوند؟ چه شرکتهایی برنده خواهند شد؟ و فناوری در یک، پنج یا ده سال آینده چه شکلی خواهد داشت؟این پرسشها مهماند؛ اما شاید مهمترین پرسش، پرسش دیگری باشد:
در میان همه چیزهایی که تغییر خواهند کرد، چه چیزهایی تغییر نخواهند کرد؟
جف بزوس سالها پیش نکتهای را مطرح کرد که امروز، در میانه انقلاب هوش مصنوعی، معنای تازهای پیدا کرده است. او میگفت از او بسیار میپرسند «در ده سال آینده چه چیزی تغییر خواهد کرد؟» اما تقریباً کسی نمیپرسد «چه چیزی تغییر نخواهد کرد؟» و از نظر او پرسش دوم مهمتر است؛ زیرا میتوان راهبرد را بر پایه چیزهایی بنا کرد که در طول زمان پایدار میمانند.این ایده ساده به نظر میرسد، اما در عصر هوش مصنوعی اهمیت آن چند برابر شده است.
زیرا مسئله امروز فقط سرعت تغییر نیست؛ مسئله این است که خودِ موضوعات تغییر نیز در حال تغییرند.
فناوری، مدلها، ابزارها، رابطها، شیوههای کار، ساختار سازمانها و حتی تعریف برخی مشاغل میتوانند در فاصلهای کوتاه دگرگون شوند. آنچه امروز مزیت فناورانه است، ممکن است فردا به یک قابلیت عمومی و ارزان تبدیل شود.در چنین جهانی، تلاش برای پیشبینی دقیق آینده روزبهروز دشوارتر و شاید کمارزشتر میشود.اما این به معنای بیفایده شدن راهبرد نیست؛ برعکس.
هرچه آینده نامطمئنتر میشود، تشخیص آنچه پایدار است ارزشمندتر میشودمتغیرها؛ جهانی که دائماً در حال بازنویسی است
هوش مصنوعی جهان متغیرها را بزرگتر کرده است.مدلهایی که امروز پیشرفتهاند، ممکن است چند ماه دیگر جای خود را به مدلهایی توانمندتر بدهند. روش تعامل انسان با ماشین در حال تغییر است. عاملهای هوشمند میتوانند بخشی از کارهایی را که امروز توسط نرمافزارهای سنتی انجام میشوند بر عهده بگیرند. مرز میان جستوجو، گفتوگو، تحلیل و اقدام در حال محو شدن استحتی سازمانها نیز در حال بازتعریفاند.
ممکن است در آینده نهچندان دور، واحدهای کاری به جای آنکه صرفاً از انسانها تشکیل شده باشند، از ترکیبی از انسانها و عاملهای هوشمند تشکیل شوند. ممکن است سلسلهمراتب سازمانی کوتاهتر شود، برخی نقشها ترکیب شوند و برخی وظایف اساساً از میان بروند اینها متغیرند اما یک خطای راهبردی در اینجا بسیار محتمل است: اینکه سازمانها خود را حول یک فناوری، یک ابزار یا یک مدل خاص بازطراحی کنند.
تجربه تاریخ فناوری نشان میدهد که فناوریها میآیند و میروند آنچه باید ماندگار باشد، مسئلهای است که سازمان برای حل آن وجود دارد.
ثابتها؛ آنچه زیر سطح تغییر باقی میماند
اگر لایههای مختلف تحول را کنار بزنیم، به مجموعهای از واقعیتهای عمیقتر میرسیم.
مشتری همچنان ارزش بیشتر میخواهد.
انسان همچنان به اعتماد نیاز دارد.
سازمان همچنان به بهرهوری نیاز دارد.
افراد همچنان به معنا، تعلق، ارتباط و امنیت نیاز دارند.
کسبوکار همچنان با محدودیت منابع روبهروست.
زمان همچنان کمیاب است.
سرمایه همچنان باید به جایی تخصیص یابد که بیشترین ارزش را ایجاد میکند.
و در نهایت، انسان همچنان میخواهد مسئلهاش حل شود؛ فارغ از اینکه این مسئله را یک کارمند، یک نرمافزار یا یک عامل هوشمند حل کند.
اینها «ثابت» به معنای مطلق کلمه نیستند هیچ چیز در جهان انسانی کاملاً ثابت نیست منظور از ثابتها، واقعیتهایی است که بسیار کندتر از فناوری تغییر میکنند همین تفاوت زمانی، از نظر راهبردی بسیار مهم است ممکن است شکل فروش تغییر کند، اما میل انسان به خرید آسانتر از بین نمیرود ممکن است روش آموزش تغییر کند، اما نیاز به یادگیری از میان نمیرود ممکن است نرمافزارهای مالی دگرگون شوند، اما نیاز سازمان به کنترل، شفافیت و تصمیمگیری مالی باقی میماند ممکن است موتورهای جستوجو جای خود را به پاسخگوهای هوشمند بدهند، اما نیاز انسان به یافتن اطلاعات قابل اعتماد همچنان پابرجاست.
فناوری تغییر میکند؛ مسئله الزاماً تغییر نمیکند
پارادوکس بزرگ هوش مصنوعی
به نظر من یکی از مهمترین پارادوکسهای عصر هوش مصنوعی همین است:
هرچه فناوری سریعتر تغییر کند، ارزش شناختن ثابتها بیشتر میشود.
در گذشته، مدیر میتوانست بخش قابل توجهی از آینده را با تکیه بر روندهای فناوری پیشبینی کند. امروز اما فاصله میان یک نوآوری و نوآوری بعدی آنقدر کوتاه شده که بسیاری از پیشبینیها پیش از آنکه به نتیجه برسند، موضوعیت خود را از دست میدهند.در چنین شرایطی، راهبرد خوب الزاماً راهبردی نیست که آینده را دقیقتر پیشبینی کند.
راهبرد خوب، راهبردی است که در برابر چند آینده متفاوت همچنان معنا داشته باشداین همان تغییری است که باید در تفکر مدیریتی ایجاد کنیم.
به جای اینکه فقط بپرسیم:
«هوش مصنوعی چه چیزی را در کسبوکار ما تغییر خواهد داد؟»
باید بپرسیم:
«کدام بخش از ارزشآفرینی ما مستقل از فناوری باید باقی بماند؟» این پرسش، ما را از فناوری به فلسفه کسبوکار میرساند.
هوش مصنوعی مزیت رقابتی نیست؛ دستکم نه به تنهایی
این نکته در ادبیات جدید راهبردی نیز در حال پررنگ شدن است. پژوهشی در نشریه مدیریت فناوری مؤسسه امآیتی استدلال میکند که هوش مصنوعی بهتدریج فراگیرتر و در دسترستر میشود و بنابراین صرفِ دسترسی به هوش مصنوعی الزاماً مزیت رقابتی پایدار ایجاد نمیکند. تمایز ماندگار باید در لایههایی عمیقتر جستوجو شود این گزاره بسیار مهم استاگر همه به هوش مصنوعی دسترسی داشته باشند، خودِ هوش مصنوعی دیگر تمایز کافی ایجاد نمیکند.
آنچه اهمیت پیدا میکند این است که:
چه کسی مسئله بهتری را انتخاب کرده است؟
چه کسی مشتری را بهتر میشناسد؟
چه کسی اعتماد بیشتری ایجاد کرده است؟
چه کسی داده و دانش سازمانی ارزشمندتری دارد؟
چه کسی فرآیندهای بهتری ساخته است؟
چه کسی فرهنگ مناسبتری برای استفاده از فناوری دارد؟
و چه کسی میتواند فناوری را سریعتر از دیگران به ارزش واقعی تبدیل کند؟
در اینجا دوباره به ثابتها بازمیگردیم.
از تحول دیجیتال به تحول راهبردی
در دو دهه گذشته، بسیاری از سازمانها درباره «تحول دیجیتال» صحبت کردهاند اما شاید اکنون باید یک گام جلوتر برویم.
تحول دیجیتال در بسیاری از موارد به معنای استفاده بهتر از فناوری بود تحول در عصر هوش مصنوعی اما پرسش عمیقتری مطرح میکند:
اگر فناوری دیگر کمیاب نباشد، چه چیزی کمیاب باقی میماند؟
اگر تولید محتوا ارزان شود، اعتماد کمیابتر میشود اگر تحلیل اطلاعات آسان شود، قضاوت ارزشمندتر میشود اگر اجرای بسیاری از کارها خودکار شود، انتخاب مسئله درست اهمیت بیشتری پیدا میکند اگر دسترسی به هوش عمومی آسانتر شود، داشتن دیدگاه روشن و هدف مشخص اهمیت بیشتری پیدا میکند و اگر ماشینها بتوانند بخش بزرگی از «دانستن» و «انجام دادن» را بر عهده بگیرند، شاید ارزش انسانی بیش از گذشته در «خواستن»، «انتخاب کردن» و «مسئولیت پذیرفتن» آشکار شود.به همین دلیل، هوش مصنوعی فقط یک تحول فناورانه نیست؛ تحولی در معماری تصمیمگیری و ارزشآفرینی است.
یک آزمون ساده برای مدیران
شاید هر مدیر ارشد در آغاز برنامهریزی راهبردی سالانه، به جای فهرست کردن فناوریهای جدید، باید دو ستون روی یک صفحه ترسیم کند.
در ستون اول:
چه چیزهایی در سه سال آینده احتمالاً تغییر میکنند؟
مدلهای هوش مصنوعی، ابزارها، روشهای تعامل، ساختار مشاغل، هزینه پردازش، مقررات، رقبا و کانالهای توزیع.
و در ستون دوم:
چه چیزهایی احتمالاً تغییر نمیکنند؟
نیاز مشتری، اعتماد، کیفیت، سرعت، بهرهوری، امنیت، معنا، ارتباط انسانی، محدودیت منابع و اقتصاد خلق ارزش.
سپس یک سؤال سوم:
آیا سرمایهگذاریهای امروز ما بیشتر روی ستون اول است یا ستون دوم؟
اگر تمام سرمایهگذاری ما روی متغیرها باشد، با هر موج فناوری مجبور به بازتعریف خود خواهیم بود اما اگر بر پایه ثابتها سرمایهگذاری کنیم، میتوانیم فناوریهای متغیر را یکی پس از دیگری جذب کنیم، بدون آنکه هویت و جهت سازمان را هر بار از نو تعریف کنیم این شاید یکی از مهمترین اصول راهبردی عصر هوش مصنوعی باشد:
روی چیزهایی سرمایهگذاری کن که تغییر فناوری، ارزش آنها را بیشتر میکند؛ نه چیزهایی که خودشان با تغییر فناوری بیارزش میشوند.
آینده را پیشبینی نکنیم؛ برای چند آینده آماده باشیم
ادبیات راهبردی از مدتها پیش هشدار داده است که در محیطهای بسیار نامطمئن، اتکا به پیشبینی دقیق آینده کافی نیست. پژوهش کلاسیک «راهبرد در شرایط عدمقطعیت» در نشریه هاروارد بیزنس ریویو نیز دقیقاً از محدودیت این نگاه سخن میگوید.
امروز هوش مصنوعی این مسئله را جدیتر کرده است ما شاید نتوانیم بدانیم هوش مصنوعی پنج سال دیگر دقیقاً چه شکلی خواهد داشت اما میتوانیم روی چیزهایی شرط ببندیم که احتمالاً پنج سال دیگر نیز ارزشمندند این تفاوت میان پیشبینی آینده و ساختن برای آینده است.
پیشبینی میپرسد:
«چه اتفاقی خواهد افتاد؟»
راهبرد میپرسد:
«اگر اتفاقهای متفاوتی رخ داد، ما چگونه همچنان ارزشمند باقی بمانیم؟»
و شاید بلوغ راهبردی دقیقاً از همینجا آغاز شود.
سخن آخر
ما در آغاز دورهای هستیم که بسیاری از فرضیات قدیمی درباره کار، سازمان، آموزش، مدیریت و حتی مفهوم بهرهوری را دوباره بررسی خواهد کرد بسیاری از چیزها تغییر خواهند کرد بعضی بسیار سریع اما همه چیز تغییر نمیکند.
و شاید مهمترین وظیفه رهبران در این دوره، تشخیص همین مرز باشد:
کدامها متغیرند و باید با آنها سازگار شویم؛ و کدامها ثابتترند و باید بر پایه آنها بنا کنیم.
زیرا در جهانی که همه درباره «گام بعدی فناوری» صحبت میکنند، مزیت واقعی ممکن است از پرسیدن یک سؤال سادهتر به دست آید:
چه چیزی را نباید با هر موج فناوری تغییر دهیم؟
شاید آینده متعلق به کسانی نباشد که بهتر از دیگران آینده را پیشبینی میکنند شاید آینده متعلق به کسانی باشد که بهتر از دیگران تشخیص میدهند چه چیزهایی ارزش تغییر کردن دارند و چه چیزهایی ارزش ثابت ماندن.
و در عصر هوش مصنوعی، این تمایز میتواند یکی از مهمترین مرزهای میان سازمانهایی که صرفاً با تغییر همراه میشوند و سازمانهایی که آینده را میسازند باشد.



